تبليغاتX
به نام آنکه عشق آفرید تا من و تو ماشویم

به نام آنکه عشق آفرید تا من و تو ماشویم

به نام آنکه عشق آفرید تا من و تو ماشویم



چینی نازک تنهایی من

به سراغ من اگر می آیید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

چقدر سخته اونی که دوسش داری بره،بدون توجه به تو و آرزوهات،بدون اینکه فکر کنه شاید نفس یکی به بودنش بنده،...              چقدر سخته اون ندونه که زندگی تو بدون اون یعنی مردگی،چقدر سخته که نفهمه اگه بودنی بوده فقط به خاطر بودنش بوده.....        همیشه از ای کاش ها گفتم،این بارم می گم،ای کاش که قبل از رفتن فکر می کرد،فکر می کرد به حرفایی که موقع رفتن بهش زدم،بهش گفتم داری می ری تو راه مواظب خودت بپا سر نخوری،گوش نکرد،مثه همیشه بی توجه به منو رویاهام،بی توجه به آینده ای که قرار بود برامون رقم بخوره رفت،.......اون رفت نرفت و با دستای خودش ،با نیستی دست داد و برای همیشه رفت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:16  توسط حسین  | 

معنی عشق چیه؟

سلام میخوام یه گوشه از زنگیمو بهتون بگم امیدوارم منو درک کنید

یکی بهم بگه عشق یعنی چی؟

جز شکستن دل هاست

جز تنهایی چیز دیگه ای نداره 

من از همه خوردم از همه هم کنایه شنیدم من ۲۰ سالمه اما حاضرم قسم بخورم به اندازه ی یه مرد۵۰ساله سختی زجر و درد کشیدم  سخت ترینش ترک کردن کسی بود که حاضر بودم جونمو واسش بدم اینم اون خوب می دونست اما روزی که خواسنتش بره ازش پرسیدم چرا میخوای منو ترک کنی فقط بهم گفت :

من دوست دارم نامحدود باشم فقط محدود یه نفر نباشم این حرفو بعد از ۲ سال بهم زد

وقتی که اون منو ترک کرد خودم موندمو خودم بی هیچ کس تنهای تنها

یعد از ۱سال بهترین دوستمو تویه تصادف از دست دادم که همدم من تو تنهاییم بود

دیگه صبح و شب من شده بود گریه کردن دیگه تنهای تنها شدن  که بهدبعد از مدتی

 با یه دختر آشنا شدم من کل زندگیمو بهش گفتم اونم قسم خورد که هم دم تنهاییم بشه

آره اولش هم دم شد اما نمیدونم که چی شود داشت عشقش به من کمرنگ تر میشد بعد از ۱ سال هم منو ترک کرده دلیلشم به خدا نمیدونم

فقط میتونم بگم عشق یه معنی دل شکستنه وبس

این یه کم از رنچیه که تو زدگیم کشیدم

بازم میگم دیگه عاشق نمیشم ولی واسه عاشقا مینویسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:46  توسط حسین  | 

غربت تنهایی

 

شبی غمگین, شبی بارانی و سرد /  مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند /  مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است /  ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست  /  که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید /  اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

///عشق در دل ماند و یار از دست رفت  /  دوستان دستی که کار از دست رفت  

ای عجب گر من رسم بر کام دل /  کی رسم چون روزگار از دست رفت  

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ /  کاندرین غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند /  صبر و آرام و قرار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدم چه سود  /  چون زمام اختیار از دست رفت

گر من از پایم در آیم گو در آی /  بهتر از من صد هزار از دست رفت

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:15  توسط حسین  | 

سکه بی پشتو رو

کفتر چاهي من
تنگ بي ماهي من
اي قباي بسته بر
جنگجوي بي سپر
دل افسرده من
پشت پا خورده من
شب بي مهتابم
روز بي آفتابم
اي در بسته شده
از همه خسته شده
دل افسرده من
پشت پا خورده من
اي شکسته تن سبو
سکه بي پشت رو
اي خليج يخ زده
خرمن ملخ زده
گوش کن اي دل من
تو هنوز دل مني
با همه بي ثمري
تو خود شکفتني

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط حسین  | 

در حسرت نگاهت

جوابگوی این دل های شکسته کیست؟

کیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 15:49  توسط حسین  | 

توزادوست می دارم

اون موقع ها مدار صفر درجه رو خیلی دوست داشتی به خصوص این شعر رو.یه روز شعرش  رو نوشتم و بهت دادم گفتی خودت بخونش میخوام با صدای تو بشنوم...

و من خوندم:

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم...

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم...

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم...

تو را به خاطردود لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم...

تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم

تو براي لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شيرين خا طره ها دوست مي دارم

تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم...

تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام دوست مي دارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

و برای نخستین گناه!

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...

تو را به جای تما کسانی که دوست نمی دارم

دوست می دارم...

تورادوست میدارم برای همیشه المیرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:0  توسط حسین  | 

خراب یک نظر...



شاید این جمعه بیاید شاید...

ما همه منتظریم


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:37  توسط حسین  | 

تقدیم به تو تقدیم به تو که بهترینی مثل گل

اما عمرت مثل گل نباشه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 11:22  توسط حسین  | 

در خواب ناز تو....

ME-68.BLOGFA.COM

 

هرشب به  من سر میزند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:44  توسط حسین  | 

به خاطر کی زنده هستی!؟

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

 کارت پستال عاشقانه - عکس های عاشقانه با نوشته های عاشقانه

غم عشق توشدجاناصبروقرورم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:33  توسط حسین  | 

دلم گرفت از اين روزا ، از اين روزاي بي نشون

از اين همه در به دري ، از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما ، از آدماي مهربون

از اين مترسك هاي پست ، از هم دلاي هم زبون

تو هم كه بي صدا شدي ، آهاي خداي آسمون

آهاي خداي عاشقا، تويي فقط دلخوشيمون

آره دلم خيلي پره ، از غم هاي رنگاوارنگ

از جمله دوستت دارم ، دروغ هاي خيلي قشنگ

 

 

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو

ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور

انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم

 اين بغض هزار سالهبه تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می

ترسم.. می ترسم تو بری و مننميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!!

مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!!

روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده

 ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيسنميشم..!! ياد اون

 چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز

 نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با

 شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر

بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف

بشن تا نگاهی که به توخيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من

عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومداما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه

 قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچوقت نتونستی ذهنمو

بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی..صدايی که

 يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق

 کاش  وقتی میگفتم دوست دارم با بند بند وجودم میگفتم...اما هیچ وقت

نفهمیدی...اما بازمميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام

تويی......

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:53  توسط حسین  | 

                                                               

 

شايد به نظر برسد كه عاشق نيستم

شايد به نظر برسد كه نمي توانم عاشق باشم

شايد به نظر برسد كه حتي نمي خواهم عاشق باشم

ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو

كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت....

 دوستت دارم المیرای عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:20  توسط حسین  | 

بنگاه دنیا

دوستت دارم را با من بسیار بگو دوستم داری را از من بسیار بپرس و دوستت دارم را نه به یک بار که ده بار و هزار بار بگو

 

    

 

                             دلم را سپردم به بنگاه دنیا

                         و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

                       و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

                                    و هی این و آن

                                    سرسری آمد و رفت

                                   ولی هیچکس واقعاً

                               اتاق دلم را تماشا نکرد

                                       دلم قفل بود

                               کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

                    یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

                     یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

                           یکی گفت چرا نور اینجا کم است

                       و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

                           فقط از غم و غصه و ماتم است !

                       و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

                                 و من تازه آن وقت گفتم :

                           خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

                                  و فردای آن روز

                             خدا آمد و توی قلبم نشست

                                  و در را به روی همه

                                   پشت خود بست

                                و من روی آن در نوشتم 

                                " ببخشید، دیگر

                              برای شما جا نداریم

                       از این پس به جز او کسی را نداریم"

  بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

 

    عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 15:17  توسط حسین  | 

امتحان...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط حسین  | 

 نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است
                                                    تقديم به  المیرای عزیزم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:51  توسط حسین  | 

دفتر بی سطر

به نام خدا

متن امروز:

تو تنها درس از کتاب عشق بودی که کلماتش رو از بر کردم....

تو تنها شاخه از درخت عشق بودی که میوه ی محبتو ازش چیدمو خوردم....

تو تنها خواب از خواب هایم بودی که بعد از بیدار شدن از اون تنها گرییدمو سوختم....

تو تنها کلمه از نامه ی احساس من بودی که با رنگ قرمز نوشتمش و زیرش خط کشیدم

تو تنها عشقی بودی که باهاش عشق بازی کردمو ذره ذره وجودش رو احساس کردمو جون گرفتم

تو تنها هدیه ای بودی که با گرفتنش از خدا اشک ریختم و با هر بار از دست دادنش گرییدمو دوباره خواستمش....

تو تنها کلمه ای بودی که با تکرارش لذت میبردم و همیشه جمله ی آغازین دفترم رو  با اون شروع میکردم

تو تنها فرکانس از میلیونها فرکانس صدا در جهان هستی که با رسیدن صداش به گوشم تمام وجودم به لرزه میفته و بعد آروم آروم  میشه

تو تنها استادی بودی که دفتر و قلم عشق رو به من هدیه داد و درس عشق را به من با محبت آموخت.

و در آخر تو تنها عشقی هستی که در خیایان قلبم پرسه میزنی و من تو تنها عشق را دوست میدارم...

 

هدیه ی امروز:

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:46  توسط حسین  | 

بگذار...


 

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من..؟عشق فرمودتا چه گوید این دل من...عقل نالید کجا حل شود مشکل من..؟مرگ خندید در خانه ی ویرانه من.


خدا نشونشو از کی بگیرم                  دارم دق میکنم بذار بمیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه            هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه

چطور دلش اومد از پا بیفتم                بهش نازکتر از گل هم نگفتم

باور ندارم منو تنها می ذاره                دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست

لعنت به تو ای دست سرد روزگار          حالا فقط من موندمو این چشای خیس

هر چی به من بگی واست همون میشم   فقط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر

ای دل صبور و بی کس من                  اون نمی آد دیگه پیشت بهونه نگیر

حالا من موندمو این دوتا چشم گریون    موندم تو این کوچه آس و پاس و حیرون

حالا من موندمو تو و شب بی ستاره     من و تو خاطره ها اشکامون می باره

خدا ازت می خوام یادش نیفتم             چه حرفایی که از عشقم شنفتم

خدا اگه نمی شنوی صدامو                 بهم بگو دلیل گریه هامو

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:13  توسط حسین  | 

سلام

من میخوام تو این وبلاگ به نامردیو دل شکستن که توحقم کردن بگم

که بدترینو تلخ ترین لحظه های زندگیم بود

کسی که رو اسمم قسم میخورد باهام این رفتاروانجام داد

شکسته عشق واقعا بده

آرزو میکنم واسه یج عاشقی همچین اتفاقی پیش نیاد

ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:7  توسط حسین  |